پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
یکی چهل سال آموخت چراغی نیفروخت
دیگری سخنی گفت و دل خلقی بسوخت
جمعه بیست و دوم دی 1385
سوتك :
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد .
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خواک اندامم
چه خواهد ساخت ؟
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکفد در من
سکوت مرگبارم را .
سه شنبه دوازدهم دی 1385
هرگاه که خدا تو را تا لب پرتگاه می برد
به او اعتماد کن
چون یا تو را از پشت می گیرد
سه شنبه دوازدهم دی 1385
شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می
توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید .
گالیله
شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید .




